♥*•♫.•*♥♥*• حـــــــــرف های دولپـــــــــی .•*♥♥*•♫.•*♥

گفته هایی گاه مختصر و گاه طولانی


*به نام خدا*
یه وقتایی یه حرف هایی هست خنده اور یا گریه اور و یا هیچی نمی دونم چجوری ولی خودشون رو به دهنت می رسونن تا دو لپی بپرن بیرون
ما به این حرف ها میگیم
" حرف های دو لپی"

آخرین نظرات
  • ۲۹ مهر ۹۶، ۰۷:۵۹ - Aramam .F
    :)

۲۴ مطلب با موضوع «حرف های دو لپی» ثبت شده است


کسی را که برنجاند تو را هرگز نمی بخشم

تو با من آشتی کردی ولی من با خودم قهرم


#فاضل_نظری

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ آبان ۹۶ ، ۱۳:۱۸
I missed you♡
من تو رو گم کردم

الا بذکر الله و تطمئن القلوب
۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۴ آبان ۹۶ ، ۱۲:۰۳

زائر کرببلا گفت "خدا حافظ" و رفت

دل من پشت سرش کاسه آبی شد و ریخت

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۳۰ مهر ۹۶ ، ۱۳:۵۴


❤❤❤❤


خوبها                                بدها

** تو**                     روزگار بی **تو**

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۷ مهر ۹۶ ، ۱۰:۲۳

خدایا 

من با تمام کاستی هایم ، گناهانم 

می دانم لیاقت ندارم 

اما

دلم شهادت می خواهد ....

اللهم ارزقنا شهادت فی سبیلک بحق الحسین علیه السلام 

#خدایا اول لیاقت شهادت و بعد خود شهادت رو به من و اونایی که عاشق شهادت هستند بده...

۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۶ مهر ۹۶ ، ۱۲:۵۲

به نام خالق یکتا

این روز ها همش به این فکر میکنم چرا همش سعی میکنیم آدمای اطرافمون رو  آزمایش کنیم ببینیم چطور هستن ؟

مخصوصا اونایی که دوستشون داریم 

به نظر من این کار اشتباهیه ...  فقط خداست که بنده هاش رو آزمایش میکنه چون از گذشته  ,حال , آینده انسان را می دونه و همچنین نیت انسانها و آنچه که در ذهنشون میگذره  خبر داره و مهمتر از همه خدا خالقمونه  

ما که حتی از زمان حال افراد نمی دونیم حق نداریم اون ها را با آزمایش کردن بسنجیم 



۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۹۶ ، ۱۷:۵۱

تابستانم را بهار کردید

گرمای جنوب را برایم دلنشین کردید 

دل مرده ام  را زنده کردید

گمشده های پیدا ی من 

شهدای خوش نام 

مرا طلبیدید

من گمشده دنیای خاکی را 

شما اشنا های اسمانی دعوت کردید

در سفری که به عالیشهر داشتیم می خواستم شهدای گمنام اونجا رو زیارت کنم متاسفانه قسمت نشد یعنی از دور سلام عرض کردم هنگام برگشتن برای استراحت در پارک شهر دالکی از توابع استان بوشهر توقف کردیم به خاطر گرمی هوا نمی خواستم از ماشین پیاده شم یه دفعه اومدم بیرون یه سقف گنبدی بود که چند تا پرچم داشت گفتم حتما ارامگاه شهید هستش برم فاتحه ای بفرستم رفتم دیدم تا وای خدای من دو تا شهید گمنام بودن  خیلی ذوق زده شدم ....

همه شهداعزیز هستن...

 از اینکه نتونستم شهدای گمنام عالیشهر رو زیارت کنم اصلا فکرش رو نمی کردم دیگه توفیق زیارت نصیبم بشه یه چند مدت بود حال و هوای دلم بد بود همش خدا خدا می کردم که شهدای گمنام رو زیارت کنم ...


 ....انشاءالله  زیارت شهدا نصیب همه بشه ...

1396/4/30

#البته تصویر زیر از اون شهدا نیست ...

شهید گمنام


۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۱ تیر ۹۶ ، ۱۸:۳۲

خدایا من دیگه خسته شدم

نه از دوست داشتنش از این حس تنفری که نمی ذاره اونطور که باید دوستش داشته باشم 

وقتی به این فکر میکنم که تمام احساساتم رو براش گفتم , گفتم چقدر دوستش دارم , گفتم به ادمایی که می بیننش 

ادمایی که باهاش حرف میزننن و من نمی تونم حسودیم میشه 

گفتم چقدر نگرانش میشم  چقدر دلتنگش میشم 

پس چرا چشماشو بست و رفت ...

این منو زجرم میده ...

کاش هیچ وقت نمیومد ...

کاش اصلا هیچ وقت ندیده بودمش ...


۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۲ ۲۰ تیر ۹۶ ، ۱۷:۴۰
کنکور

الان که ما کنکوری ها روز های اخر رو برای رسیدن به اهداف مهم مون داریم سپری می کنیم من خواستم از خدا یه تشکر دولپی داشته باشم 
از خدای خوبم که همیشه هوامو داشته اگه یه وقت من فراموشش کردم اون فراموشم نکرده  اگه من یادم رفت خدایی خییییلی بزرگ دارم اون یادش نرفت که بنده ای کوچک داره 
می دونم که می دونی خدا , تلاشم رو کردم خیلی وقتا که نتایج ازمونم رو می گرفتم و راضی نبودم بعد از گریه کردن با قدرت تمام می نشستم و برای هفته بعدم برنامه ریزی می کردم که بالاخره تونستم تعداد غلط هام رو در ازمون ها کاهش بدم و تعداد پاسخ های صحیح رو افزایش بدم ... 
الان هم خدایا توکل به خودت هدفم رو می دونی ( رشته پزشکی نیست !!!)
خدایا من نگاهت رو در تک تک لحظات تلاشم فراموش نمی کنم....
"دوستان التماس دعا"

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۹ تیر ۹۶ ، ۱۳:۴۳

نوشته

اهنگ لالایی : از علی زند وکیلی

 

این روزها خیلی دلم گرفته ....

هم از تو هم از خودم ....

هم از سالروز آخرین دیدارمان...

یادت هست؟؟

 من همانم که با ملافه سفید پایانش دادی !!!

 دیدار بعدی پل صراط ....

 

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۶ خرداد ۹۶ ، ۱۴:۴۶