حرف های دولپی

گفته هایی گاه مختصر و گاه طولانی

حرف های دولپی

گفته هایی گاه مختصر و گاه طولانی


*به نام خدا*
یه وقتایی یه حرف هایی هست خنده اور یا گریه اور و یا هیچی نمی دونم چجوری ولی خودشون رو به دهنت می رسونن تا دو لپی بپرن بیرون
ما به این حرف ها میگیم
" حرف های دو لپی"

آخرین نظرات

۱۴ مطلب با موضوع «خود نوشته های دو لپی» ثبت شده است

تولد

۰۸
اسفند

تولد

هوا کوله بار سرمای خود را جمع می کرد و شکوفه های سفید رنگ بادام می شکفتند . زمین اماده استقبال از بهار می شد و در این هیاهو برای اغاز بهار , من در هشت8 اسفند به دنیا اومدم...

هوووووورررراااااا

یک سال بزرگتر شدم ولی  خیلی دوست ندارم بزرگ بشم اخه من دنیای ادم بزرگ ها رو دوست ندارم ...

تازه 8 اسفند سالروز شهادت شهید خرازی هم هستش و 17 اسفند هم سالروز شهادت شهید همت پس برای همه شهدا یه صلوات .....

##خدایا شکر که یه سال بزرگتر شدم امیدوارم که عقلم و قلبم هم یک سال بزرگتر شده باشند ...

یکی هم نیست غافلگیرمون بکنه !!!! خودم بقیه رو غافلگیر میکنم ...

       تولدم مبارک 


دلتنگی نامه

۰۶
اسفند
نوشته

در لایه های پنهان ذهنم 
میان ان همه فرمول ریاضی و فیزیک
چیزی نهفته است 
به گمانم دلیل درد های قلبم است
گاهی در سکوتم می برد و 
چشم هایم را به به افق خیره می کند
گونه هایم که میزبان اشک هایم هستند
و من در میان ان همه اتفاق محو می شوم در خاطراتم
خاطرات شیرینی که کام دلم را تلخ میکند 





نوشته


کجایی پادشاه دلم   ملکه بودنم روی دست هایم مانده

از ان روزی که کنارت نشستم عادت کردم که ملکه ات باشم 

همیشه با تو

بدون تو هیچ کس اسمان دلم را افتابی نخواهد دید

بگذار این هوای دو نفره طعنه ام بزند 

بگذار این ادم ها هوای دو نفره را به رخم بکشند 

تنها می نشینم 

تنها زیر باران قدم می زنم 

خودم اشک هایم را پاک می کنم اما نمی گذارم کسی به جز تو باشد 

بدان که بعد تو هیچ گاه سر بلند نمی کنم 

بعد تو حرف های دلم را به هیچ کس نمی گویم

ارزوهایم را در اعماق قلبم پنهان می کنم 

ارزوهایی که با تو رنگ بودن و تحقق را به خود می گیرند 

بعد تو غریبه ای بیش نیستم در این دنیای خاکی

فراموش نخواهم کرد تو را 

چرا که فراموشی متعلق به افراد و خاطرات تلخ است

تو و خاطراتت شیرینی زندگی ام هستید 

چه کسی را دیده ای که شیرینی زندگی اش را به دست فراموشی سپرده باشد ؟؟؟

اما

اگر تو فراموش کردی مرا 

و خوشحالی هایت را , عاشقانه هایت را , حرف هایت را , دوستت دارم هایت را و قلبت را 

با دیگری تقسیم کردی 

بدان که من همه انها را در قلبم دفن خواهم کرد تا کام مورچه هایی را که زیر خروار ها خاک قلبم را می خورند شیرین کند...



وعده

ادما چه راحت وعده میدن و در اخر با یه  " شاید " گفتن سرت کلاه میذارن
هیچ وقت به ادما وعده های الکی ندیم وقتی از چیزی مطمئن نیستیم هیچ وقت دربارش صحبت نکنیم 
آدمه باور میکنه , دل می بنده , داغون میشه...


" من به سرما عادت داشتم اما لباس کرمت مرا ویران کرد..."

خدا



روزی حضرت موسی علیه السلام در کوه طور , هنگام مناجات عرض کرد:

ای پروردگار جهانیان!

جواب امد: لبیک

سپس عرض کرد : ای خداوند اطاعت کنندگان !

جواب امد: لبیک

سپس عرض کرد : ای خداوند گناهکاران !

موسی علیه السلام شنید : لبیک , لبیک , لبیک

حضرت موسی علیه السلام عرض کرد: خدایا حکمتش چیست که تو را به بهترین اسامی صدا زدم و یک بار جواب دادی اما تا گفتم خدای گناهکاران سه مرتبه جواب دادی ؟

خداوند فرمود :ای موسی عارفان به معرفت خود و نیکوکاران به به کار نیک خود و مطیعان به اطاعت خود اعتماد دارند اما گناهکاران جز فضل من پناهی ندارند اگر من هم ان ها را از درگاه خود نا امید کنم به در گاه چه کسی پناهنده شوند؟


#خدا جون عاشقتم !!!

یه تشکر دو لپی از خدای خوبم که هوامو داره


معذرت خواهی



سرمای زمستان دروغی بیش نیست


هنگامی که دستانت گرما بخش دستانم باشد


زمستان

الهی

سپاس به خاطر این همه شکوه و زیبایی

بار دیگر پاییز , جای خود را به زمستان می دهد

تا زمستان سرد بیاید و کوی و کوچه ,  برفی و بارانی شوند

هر چند که پاییز هم از ریزش برف و باران و سردی بی نصیب نبوده 

الهی 

امیدوارم که امسال پاییز 

با ریزش برگ درختان , گناهان ما را هم ریخته باشی و در اخرین لحظات پاییز
 
با کوله باری سبک به استقبال زمستان برویم




اسمان

من اخرین نگاهت را در اسمان قلبم نقاشی کردم 

همان نگاه باحیای زیبایت را 

نگاهی که شادی اش اسمان دلم را افتابی

و ناراحتی اش اسمان دلم را طوفانی میکند


جاده

خدایا 

من اشنایم را میان غریبه ها گم کردم

بغض راه گلویم رابسته 

احساس می کنم تمام جهان خلاصه شده در "او"

" او" که دوسال پیش در همین روز اشنایم شد 

اشنایی با عطر خوش صفا وصمیمت 

خدایا 

تک تک قطرات اشکم نذر دوباره دیدنش

تنها اشنای دلم را برگردان 

احساس ناقص بودن می کنم در قلبم وقتی نیست 

انگار همه چیز , یک چیز کم دارند 

حرف هایم , نام زیبایش را 

گوشم , نوای زیبای صدایش را

چشمانم , نگاه باحیای چشمانش را

خدایا 

دلی که به اندازه جهان وسعت داشت اکنون خلاصه شده در " او " 

 بدون " او " زندگی نه اینکه نباشد , نه , دیگر زیبا و جذاب نیست




دلتنگی

همیشه در اندیشه عاشورایی زیستن بودم و تمام تلاشم را کرده ام اما انسان است دیگر گاهی فریب می خورد...

اولین بار مشغول انجام فعالیت در سنگر مجازی دیدمش . افکارش ، رفتارش مرا که در اندیشه عاشورایی زیستن و شهادت بودم شیفته خود کرد . با اشنایی اندکی که از رفتار شهدا داشتم احساس می کردم رفتار و منشی شهدا گونه دارد با همه ادم های اطرافم یک تفاوت اساسی داشت ادم بزرگی بود و مطمئن بودم در اینده ادم بزرگی هم خواهد شد ...

با خود گفتم این همان فرد آرزو ها و زندگی رویایی من است

زندگی که هر روز و هر لحظه عشق و رسم زهرا و علی باشد 

زندگی که خدا در تمام لحظاتش جاری باشد 

او یک مسئولیت بزرگ داشت و من می خواستم کنارش باشم ...


خدایا من یک اشتباه بزرگ کردم ندانسته قلب مهربانش را شکستم امدم درستش کنم خراب تر شد... خدایا تو خودت می دونی چقدر دوستش دارم و اگه بدونم ناراحته زندگیم میشه جهنم ....

نمی دونم شاید بودن لیاقت بودن با چنین انسان شریف و بزرگی را نداشتم که بعد این همه التماس و تمنا هنوز پشت در های بسته ایستاده ام !!! خدایا من منتظر می مانم .... تا شاید لیاقت با او بودن را به من بدهی ... خدا فرشته مهربانش را دست هر کسی نمی دهد ...،من صبر می کنم ...