حرف های دولپی

گفته هایی گاه مختصر و گاه طولانی

حرف های دولپی

گفته هایی گاه مختصر و گاه طولانی


*به نام خدا*
یه وقتایی یه حرف هایی هست خنده اور یا گریه اور و یا هیچی نمی دونم چجوری ولی خودشون رو به دهنت می رسونن تا دو لپی بپرن بیرون
ما به این حرف ها میگیم
" حرف های دو لپی"

آخرین نظرات
  • ۱۵ بهمن ۹۵، ۱۶:۰۳ - ABOLFAZL :.
    لایک

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «محکوم به فراموشی» ثبت شده است

این روز ها حال برگی را دارم که در پاییز از درخت افتاده و محکوم به فراموشی ست , محکوم به فراموشی روزهای خوش بهار و تابستان  , روز های خوش  با درخت بودن اما اکنون تنها و دلتنگ ...

نمی دانست بدون درخت زرد می شود خشک می شود زیر پای عابران خرد می شود

برگی که شاید هیچ وقت فکرش را هم نمی کرد پاییز جدایی به این زودی ها فرا برسد و او را از درخت جدا کندچه رسد به زرد شدن و خرد شدن

من هم محکوم شدم , محکوم به فراموشی 

فراموشی بهار و تابستان با تو بودن 

محکوم به فراموشی که باشی هیچ کس تره هم برای دلتنگی هایت خرد نمیکند چه برسد به...

غل و زنجییر فراموشی ات قلبم را به اسارت برده 

اما زهی خیال باطل که تو در اندیشه هایم نیز جا داری